خرید بک لینک

روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه میکند.

شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع نگران شدند و پرسیدند: «استاد، چه شده كه اینگونه اشك میريزيد؟ آيا کسی به شما چیزی گفته؟»

شیخ جعفر در میان گریهها گفت: «آری، یکی از لاتهای این اطراف حرفی به من زده که پریشانم کرده.» همه با نگرانی پرسیدند: «مگر چه گفته؟»

شیخ در جواب میگويد «او به من گفت شیخ جعفر، من همانی هستم که همه در مورد من میگویند. آیا تو هم همانی هستی که همه میگویند؟! و اين سئوال حالم را عجيب دگرگون كرد.»

ما هم آنچه که به ظاهر نشان می دهیم بهوباطن همان هستیم؟!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ساعت 9:55 توسط خبرنگار اهر |

برچسب: نویسنده: آدرین کوهی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 21:18

صفحه بندی